اسحاق بن اسماعيل دهلوى
33
غاية الشفاء
صواب در نگاه داشتن قوت شاد داشتن بيمار است و برآوردن مرادهاى او و جستن رضاى او و استراحت از هواى بهواى ديگر موافقتر و نشستن از جاى بجاى خوش تر و احضار دوستان و خوشنود كردن او را باميد چيزها و بشارت دادن باحوالها تا قوت حيوانى و نفسانى بدان قوت گيرد و آنچه تعلق به عادت بيمار دارد آنست كه بنگرند اگر عادت بيمار بسيار خوردن است غذا بيكبار باز بگيرند نه اندر ابتداء نوبت و نه در وقت تزايد و نه در انتها و نه اندر امراض حاده از بهر آنكه غذا بازگرفتن از وى خطاى بزرگ باشد و بيم است كه غشى ظهور كند خاصه اگر سخنه صفراوى باشد و قوت ضعيف باشد بيم آنكه زودتر هلاك شود و اگر قوت بود بيم آنست كه گوارش و كاهش اندر تن او پديد آيد كه آن را ذبول گويند و هر گاهى كه حرارت غريزى سخت قوى يا سخت ضعيف باشد غذا باز نشايد گرفت از بهر آنكه اگر قوى باشد برين غذائيت صبر نتواند كرد و اگر سخت ضعيف باشد چون غذا بازگيرد مدد گسسته شود و اگر بيمار كم خوردن عادت داشته باشد غذا باز بايد گرفت يا اندكى كشكاب رقيق يا آب انار و مانند آن بايد داد و آنچه تعلق بسحنه بيمار دارد آنست كه بنگرند اگر بشره نازك و متخلخل باشد غذا به او ندارند و اگر بشره درشت و مسام بسته باشد تدبير لطيف كنند چنان كه طبيعت بيمار را تدبير واجب كنند و آنچه تعلق بشهوت بيمار دارد آنست بنگرند تا از كدام طعامها موافقتر و سودمند باشد و كدام آرزو كند كه آنچه سودمندتر باشد و رغبت كند غنيمت دانند و اگر چيزى كم سودمند آرزو كند اندك بايد داد از بهر آنكه طبع آن را بهتر قبول كند و زود گوارد و از ان قوت بيشتر يابد بايد دانست كه اندر بيشتر حالها شهوت بيمار ساقط شود بدين سبب بايد كه طبيعت متابعت آرزوى بيمار كند اگر داند كه آرزو سخت زيانكار نيست اصلاح كرده دهد و اگر از ان نوع آرزو كند كه چيزى بسازند آرزوى او روا دارند و آنچه تعلق بوقت نوبت دارد آن است بنگرد اگر